تبليغاتX
تریا اقتصاد
تریا اقتصاد

سینما و اقتصاد

نگاهی به درس های اقتصادی فیلم آرتیست

ابتدا صرفا به عنوان بهترین فیلم اسکار اخیر به تماشایش نشستم اما در قسمتی از فیلم نکته ای توجه ام را جلب کرد که برآن شدم مجددا و با نگاه دیگری به تماشای فیلم بنشینم.

بازیگر شهیر سینمای صامت جرج والنتین، که ژان دوژق به ایفای نقش او می پردازد، به دختر جوان جویای نام گفت: "اگر می خواهی بازیگر شوی، سعی کن با دیگران فرق داشته باشی" این نکته یادآور اولین درس اقتصاد خرد، مطلوبیت بود. جرج والنتین این نکته را گوشزد می کند که اگر همه ی کالاها همگن باشند مطلوبیت یکسانی را برای مصرف کننده در بر خواهند داشت در نتیجه برای مصرف کننده تفاوتی نمی کند که کدام کالای همگن را برگزیند اما اگر یکی از کالاها با سایرین تفاوتی داشته باشد و خدمات و یا هنر متفاوتی را اعطا کند، به نوعی احساس رضایت متفاوتی را ایجاد کرده و مصرف کننده را مجاب به انتخاب آن کالا می کند.  

برای بررسی داستان اصلی فیلم لازم است نگاهی اجمالی به سطوح بررسی پدیده های اجتماعی ویلیامسون داشته باشیم ویلیامسون بر این باور بود که اگر قانونی می خواهد وضع شود باید ابتدا فرهنگ و آداب و رسوم جامعه را مورد توجه قرار داد تا عملکرد مورد نظر و مطلوب را در بر داشته باشد.

در داستان فیلم می بینیم که ابتدا جرج والنتین بازیگری در اوج سینمای صامت است و دختر جوان بازیگر که از او می آموزد پله های ترقی را طی می کند اما دوران اوج دختر جوان و افول جرج والنتین با ورود سینمای ناطق آغاز می گردد، جرج والنتین که تعصب خاصی بر سینمای صامت دارد تن به ایفای نقش در فیلم های سینمایی ناطق نمی دهد. نکته اینجاست که جرج والنتین نه تنها بازیگر فیلم های صامت است بلکه در واقع دنیای اطراف خود را نیز صامت می بیند به همین خاطر است که تا انتهای فیلم تنها سگ اوست که در کنارش باقی می ماند. او به گفته تهیه کنندگان و علائم بازار (صف های طویل فیلم های ناطق) مبنی بر گرایش مردم به سینمای ناطق توجه نشان می دهد کما اینکه کابوس دنیای ناطق را می بیند اما تعصب بیش از اندازه او به سینمای صامت که بعد ها در خلوت خود این حس خود را با الفاضی چون غرور و احمقانه یادآور می شود، موجب کنار گذاشتن او از سینما می شود واین امر را کارگردان در صحنه ای از فیلم که جرج والنتین در حال پایین آمدن از پله های استودیو و دختر جوان در حال بالا رفتن از همین پله ها می باشد، نشان می دهد.

از دیگر نکاتی که نظرم را به ارتباط این فیلم با موضوعات اقتصادی جلب کرد آن بود که که فیلم دهه 20 میلادی را به نمایش می گذارد و دوران افول ستاره سینمای صامت متقارن با رکود اقتصادی سال 1930 می باشد.

جالب آنجاست که در ابتدای فیلم نحوه آشنایی دختر جوان با جرج والنتین به گونه ای است که عکس او در کنار ستاره سینما صامت در صفحه اول نشریه ورایتی با تیتر "این دختر کیست؟" به چاپ می رسد، او هنگامی که نشریه حاوی عکس خود را به استودیو کینوگراف جهت تست بازیگری می برد و روزنامه را به یکی از مسئولین نشان می دهد با بی تفاوتی فرد مذکور مواجه می شود که به نظر راقم این سطور خود جلوه ای کم سو از شایسته سالاری است.

در ادامه این فیلم شاهد آن بودیم هنگامی که جرج والنتین در اوج بود، دختر جوان را در عرصه بازیگری یاری می کرد و هنگامی که رو به افول نهاد این دختر جوان در اوج بود که سعی در کمک به او را داشت و این احساسات پاک فارغ از دغدغه آن بود که دیگری به جایی برسد و عرصه را بر یاری دهنده ی در اوج تنگ کند، این امر ناشی از وجود جامعه ای عکس کشورمان است که افراد در آن می توانند برد_برد زندگی کنند.

در پایان شاهد اثر چرخ دنده ای در فیلم هستیم، اثر چرخ دنده ای بیانگر این امر بود که فرد بعد از عادت کردن به یک سطح از مصرف در مقابل کاهش آن مقاومت نشان می دهد و به سختی از سطح مصرف خود می کاهد، زمانی که جرج والنتین قصد فروش کت و شلوار خود را به سینما و اقتصادیک مغازه دست دوم فروشی داشت (در دوران بیکاری و افول خود) به ناچار به قیمتی پایین تر از قیمت مد نظر خود کت و شلوار را می فروشد اما هنگام خروج از مغازه انعامی شاهانه همچو زمانی که در سینما ستاره بود، می پردازد .

                                                                

نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1391ساعت توسط سپهر|

در 6 ماهه اخیر افرادی دم از پایان سرمایه داری زدند، نشریات ایرانی بسیاری با عناوینی از جمله " از سراپای نظام سرمایه داری خون و کثافت می بارد " و یا تعابیری چون " سرمایه داری، کشتارگاه آرمان های انسانی" پر شد.

چندی پیش حرکتی مردمی و خودجوش توسط عده ای از مردم آمریکا به نام جنبش وال استریت و با شعار رایج "ما 99 درصدیم" به راه افتاد، که بعضی آن را پاسخی به تی پارتی ها در صحنه سیاسی آمریکا و در نزدیکی انتخابات ریاست جمهوری آن كشور می دانستند اما از آنجایی که پاسخ یک انتقاد را،گرچه با نيات ناپسند قبلي مطرح شده باشد، نباید بر اساس نیات آن داد، این فرضیه بیش از پیش کمرنگ شد. با وجود آنكه این جنبش بر اساس ریشه های اقتصادی شکل گرفت اما بیش از آنکه مورد توجه اقتصاددانان قرار گیرد، مورد توجه جامعه شناسان قرار گرفت، بنا به دلایل متعددی از جمله جنبشی بدون وجود رهبر و هدایت شده توسط مردم در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی و همچنین نحوه ی تعامل دولت و مردم معترض.

به نظر راقم این سطور به واسطه رابطه ی ایران آمریکا ، بعضا دیده شدن پرچم سرخ داس و چکش در بین معترضین و عملکرد قدرت های اقتصادی و قانونگزار در آمریکا، بعضی بر این باور رسیدند که نظام سرمایه داری به پایان عمر خود رسیده است. اما چرا سرمایه داری عمر طولانی 200 ساله را داشت و تفکر اقتصاددانان چپ به مراتب کمتر؟

نقطه قوت نظام سرمایه داری که به نظر در این برهه زمانی به کمکش خواهد شتافت قدرت اصلاحاتش بوده است. برای مثال می توان به علل پیدایش اقتصاد توسعه و روند تمایلش به متغیرهای کیفی اشاره داشت و حال نیز جهت کاهش قدرت غول های اقتصادی در سیاست گزاری ها صحبت از گذار از لیبرال دموکراسی به سوسیال دموکراسی به گوش می رسد.

به نظر، اندیشمندان ایرانی باید به 2 نکته توجه بیش از پیش داشته باشند:

1.    نظریه پایان سرمایه داری تنها قشر اندکی از جنبش را در برمی گیرد زیرا این جنبش شامل گرایش های فکری متفاوتی اعم از محافظین محیط زیست و مخالفان سیاست ها اقتصادی و ... را شامل می شود که این امر یکی از نقاط ضعف جنبش را بوجود می آورد و سبب پیدایش خواسته های نامنظم، نامشخص و متفاوت جنبش شده (علت العلل عدم توجه اکثریت اقتصاددانان موجود در آمریکا) و نتیجه مهم آن عدم همراهی اکثریت مردم آمریکا از این جنبش می باشد. (در تظاهرات ها تنها 20 یا 30 هزار نفر شرکت نمودند ولی در نظر سنجی ها بیشتر، زیرا اکثریت تنها موافق اصلاحات هستند.)

2.    در بررسی مسائل اجتماعی و انسانی باید به نکته مهمی توجه کرد که به تعریف کوتاه لنین بسنده می کنیم "تحلیل مشخص از شرایط مشخص"

مردمی که خود را فقیر می خوانند شاید از بسیاری از استانداردها از سطح زندگی بهتری برخوردار باشند زیرا بسیاری از فقرای آمریکایی دارای اتومبیل و یخچال و ... هستند و به نظر چیزی که تحت عنوان فقر از آن یاد می شود نه فقر مطلق بلکه فقر نسبی است که در جامعه ای چون آمریکا با کالاها و خدمات رنگارنگ امری طبیعی به نظر می رسد.

از طرفی آنچه تحت عنوان سرمایه داری در آمریکا وجود دارد الزاما ٌ قدرت مالی نیست و درخشش افرادی چون استیو جابز، مارک زاکربرگ و بیل گیتس در عرصه ی اقتصادی نشان از گرایش سرمایه داری به سرمایه های فکری دارد که این خود نمونه ای دیگر از اصلاحات این نظام برای تطابق هرچه بیشتر با دنیای واقع به شمار می رود.

در انتها به گفتن این نکته بسنده می کنم که از بین بردن نظام و نگرش خاصی از صحنه ی اقتصادی و یا حتی حزبی از صحنه ی سیاسی به خاطر بروز مشکلی و با وجود حامیانش، نه تنها موجب پیشرفت نمی شود بلکه موجب پدیدار شدن احزاب و نظریات گسترده و نا منظمی می شود که ثمره اش دنبال کردن منافع پست فردی و نادیده گرفتن قسمتی از تجربیات و یافته های گذشتگان می باشد.

بی شک وجود هر دو نظام سرمایه داری و سوسیالیستی و سایر نظام ها، ثمره ای جز بهبود زندگی آدمی نخواهد داشت.      

                                       

نوشته شده در چهارشنبه 16 فروردین1391ساعت توسط سپهر|

آغاز فصلی نوست ، در کشاکش بحث های اقتصادی روز دنیا مبنی بر از بین رفتن و یا گرایش جوامع به نظام های اقتصادی گوناگون ، نباید هدف زیبای این نظام ها را از یاد برد و کمر به نابودی یکدیگر بست. تمامی این نظام های اقتصادی سعی دررساندن آدمی به سعادت و آرامش و به بیان اقتصادی تر حداکثر کردن تابع رفاه اجتماعی و یا ایجاد فضایی برای حداکثر کردن تابع مطلوبیت افراد است کما اینکه حامیان این نظام ها در جنگ جهانی دوم این نکته را به وضوح به نمایش گذاشتند و چه زیبا بود اتحاد حامیان نظام سرمایه داری و سوسیالیستی و شوریدنشان برای بقای آدمی علیه نازیسم که سرانجام آدمی پیروز شد.حال هر یک از مسیری سعی در رساندن ما به سر منزل مقصود دارند.

در سالی که گذشت نظاره گر این امر بودیم که بعضی از حامیان نظامی سعی در نابودی نظام دیگری داشتند اما آیا واقعا تجربه ی قرن های متمادی آدمی را می توان یک شبه از بین برد ؟!

و دیدیم که چگونه افرادی، بسیاری را در همین ایران نادیده گرفته و دست های خود را به فساد مالی آلوده کردند. پس از افشای فساد 3000 میلیارد تومانی بود که قطار فسادهای مالی با سر و صدای بسیار و بعضا دست هایی که برای ما تکان داده میشد از جلوی چشمانمان گذر کرد و رفت. مات و مبهوت در دشت بی آب و علفی نظاره گر این صحنه بودیم که ندای تحریم را نیز شنیدیم.

نرخ دلار نیز در این وانفسای تحریم ها، برخلاف آنچه می پنداشتیم، ما را جاگذاشت و رفت و بعد ها فهمیدیم چه بسیار افرادی فریاد زدند و نادیده گرفته شدند.

چندی بعد دکتر پژویان نیز آب پاکی بر روی دستمان ریخت و گفت طرح نقدی کردن یارانه ها آنگونه که می بایست پیش نرفت و مجلس سخن از تخلفات دولت در این طرح به میان آورد.

در بهمن ماه بود که همچون سالیان قبل، پس از 57 روز تاخیر بودجه سال 91 به دستمان رسید و سرانجام آن شد که بودجه کشورمان فعلا دو دوازدهم تصویب می شود.

آری، قصه اقتصاد ایران، قصه ی سوزناکی است که نیازمند اهتمام بیشتری از جانب مسئولین می باشد . چه خوب است که فرصت را غنیمت بشماریم و از این تحدید تحریم ها حداکثر استفاده را برده و چشم ها را بشوییم و سعی در بهبود اقتصاد کشور کنیم. این امر در این زمان که توانایی هایمان به ما یادآوری شده و شادی دو چندان از این پیروزی بزرگ و حس وطن پرستی که اصغر فرهادی عزیز به ما هدیه داده است ، دور از ذهن به نظر نمی رسد.

 

                                                   هر روزتان نوروز                     

                                                     نوروزتان پیروز                       

 

نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند1390ساعت توسط سپهر|

چندی است مساله ای ذهن من را به خود مشغول کرده است موضوعی که در کلاس توسعه ترم پیش گفته شد به نوعی با اولین درس اقتصاد خرد، مطلوبیت، در هم آمیخته بود.

از دوران پیش دانشگاهی خود به یاد می آورم زمانی را که دکتر وثوق جهت ارائه راهکارهای مدیریت استرس در جمع دانش آموزان حاضر شدند و گفتند : " اگر شما جهت رفتن به پیش دانشگاهی به موقع حاضر نشوید استرس پیدا می کنید (Aواحد استرس) اگر تاکسی تلفنی سفارش دهید و به موقع نیاید، استرس پیدا می کنید (Bواحد استرس) و سرانجام دیر به کلاس می رسید و مجددا استرس پیدا می کنید (Cواحد استرس) و این استرس ها یکی نیستند بلکه به طور کل در یک روند افزایشی در 3مقطع موجب افزایش استرس شما می شوند " به نوعی می توان اینگونه برداشت کرد که عدم برآورد خواسته هایمان مطابق پیش بینی هایمان، موجب استرس می شود!

اما دغدغه ی راقم این سطور از آنجا شروع شد که دکتر رزمی در کلاس توسعه خود گفت: " محرومیت، فاصله ی بین احساس نیاز تا ارضا نیاز است. " به نظرم این گفته دکتر رزمی می تواند بیان دیگری از گفته های دکتر وثوق باشد.

از طرفی از مبحث مطلوبیت اقتصاد خرد به یاد داریم برای مثال فرد A از مصرف X. واحد از کالای X و Y. واحد از کالای Y، U. مطلوبیت کسب می کند حال اگر فرد دیگری، B ، مانند فرد A  وجود داشته باشد که به ازای سطوح مصرف یکسان از کالاهای X و Y مطلوبیت مشابه فرد A کسب کند، آیا می توان نتیجه گرفت که این دو فرد از لحاظ کسب مطلوبیت مشابه یکدیگر هستند؟ آیا می توان نتیجه گرفت که در موقعیت یکسان هر فردی از مصرف کالاهای X  و Y همان مطلوبیت مد نظر را کسب می کند !؟

به نظر این بنده ی حقیر فاصله ی زمانی بین احساس نیاز و دستیابی به خواسته ها و امیال اعم از معنوی و مادی در سطح مطلوبیت فرد تاثیر بسزایی دارد و هر چه این فاصله زمانی افزایش یابد، خواسته ی فرد مذکور دارای مطلوبیت بیشتری می شود .

 بنابراین حتی یک فرد در موقعیت یکسان با فاصله زمانی متفاوت بین احساس نیاز و ارضا نیاز به مطلوبیت های متفاوتی دست پیدا خواهد کرد.

Tx فاصله ی بین احساس نیاز تا ارضا نیاز کالای X

Ty فاصله ی بین احساس نیاز تا ارضا نیاز کالای Y

نوشته شده در شنبه 20 اسفند1390ساعت توسط سپهر|

زمانی که ریال رنگ می بازد !!

در کشورهایی که مولد درآمد و ثروتشان کار نمی باشد و وابسته به منابع طبیعی و معدنی خود هستند دولت ها تسلط بیشتری بر درآمد منابع و اقتصاد کشور دارند . بی شک دخالت بیش از پیش دولت در امور اقتصادی ( تولید ، مبادله و تجارت و .. ) باعث افزایش نقش تصدی گری و کاهش نقش حاکمیتی اش می شود .

دولت اعلام می کند تحریم ها بر ایران  بی تاثیر است اما خداوند آگاه است چگونه کشور قطر بیش از ایران ، نفت از پارس جنوبی برداشت می کند ؟!

دولت عنوان می کند قیمت دلار  1100 تومان است و به دلالان اعلام می کنیم قیمت دلار پایین تر هم می آید اما بعد مدتی قیمت دلار به 1700 تومان می رسد .

این تعارضات دولت و واقعیت های جامعه سبب از بین رفتن اعتماد مردم به دولت و کاهش نقش حاکمیتی دولت می شود واما باور این امر از جانب مردم که از فردا ستاد مبارزه با بدحجابی شروع به فعالیت می کند ، نشان از افزایش نقش تصدی گری دولت می دهد.

با وجود این تناقض گویی ها ، تنش های سیاسی اخیر ، تحریم ها و رانت های بوجود آمده ، دیگر نمی توان مردم را دلال نامید !! مردم حق دارند به فکر آینده اقتصادی خود باشند و زندگی مساعدی داشته باشند . اما چه چیزی این اطمینان را به آن ها می دهد ؟ ایجاد 2.5 میلیون شغل و یا رشد اقتصادی ؟!

بی شک بی ثباتی ارزش ریال و افزایش ارزش دلار در دریای متلاطم اقتصاد ایران مردم را بر آن داشته که ابتدا به جای ایستادن در صف های شیر و نان در صف سکه و دلار بایستند و حال نیز مبادلات خود را در بازارهایی مثل لپ تاپ و ساعت و طلا با دلار انجام می دهند.

نوشته شده در سه شنبه 13 دی1390ساعت توسط سپهر|

قصه از کجا شروع شد ؟

بررسی دلایل فساد بانکی

شبي در تاكسي نشسته بودم. راننده حرفي را به من زد كه هيچ گاه از ياد نمي برم. او گفت : اگر مي خواهي كاسبي كني بايد دروغ بگي ، برادري و انسانيت را زير پا بگذاري و.....

احساس كردم اين سخنان بايد جواب سوالي باشد كه مدتهاست ذهنم را مشغول كرده است. آري ، دلايل اين فسادهاي مالي ! به نوعي رخ دادن اين فسادهاي مالي در جامعه ای با اين نگرش ، برايم ديگر عجيب  نيست.

وقتي در كشورمان چشم و هم چشمي به عنوان يكي از مسائل روز مطرح مي شود، شاهد آن هستیم که در فلسفه وجودي اين مساله نحوه رسيدن به تجملات اهميتي ندارد بلكه تنها کسب ثروت و مادیات ، به هر طریقی ، دارای ارزش می باشد و کار که خود مولد ثروت است ، نادیده گرفته می شود .

از گذشته های دور تا انقلاب اسلامی کشور ما زیر سلطه پادشاهان بوده است کسانی که حرف آنان قانون بوده است و رعایا بی چون و چرا باید پذیرا می بودند و بر همین اساس بود که مردم بر این باور بودند که حق تصمیم گیری و تعیین سرنوشت خود را ندارند .

گاها شاهد هستیم  قیمت بعضی از کالاها و خدمات برای مدتی افزایش می یابد از جمله افزایش هزینه حمل و نقل در شب های سرد و بارانی ، به راستی چرا چیزی بیش از زحمت خود مطالبه می کنند ؟!

چندی پیش دکتر حسین راغفر به نکته ای در مصاحبه شان اشاره داشتند که " اخلاق کار ، ذاتی نیست . "

بی شک نمی توان از نقش دولت در رشد و توسعه کشور و نگرش حاکم بر کار در جامعه امروز ، به راحتی گذشت .

هنگامی که دولت یارانه نقدی به مردم می پردازد و به نوعی مردم پولی را دریافت می کنند که بابت آن نیازی به اندکی کار کردن نیست ، مردم را به زیاده خواهی و تنبلی در فرهنگ کار تشویق کرده ایم .

هنگامی که بانک ها ، تسهیلات بانکی خود را ، به پروژه هایی می دهند که دارای توجیه اقتصادی نمی باشند و یا به پروژه های قدرتمند اقتصادی بی توجهی می کنند ، بساری را نا امید می سازند.

وقتی افرادی در مشاغل دولتی به کار گرفته می شوند که با اشتباهات کوچک و نه چندان پیچیده باعث حذف تیم های ایرانی از مسابقات ورزشی می شوند و زحمات بسیاری را زیر پا له می کنند و برخوردی با آنان نمی شود ، شایسته سالاری رنگ می بازد.

هنگامی که وزیر اقتصاد و بانک مرکزی توجهی به پایین تر بودن نرخ بهره بانکی نسبت به نرخ تورم ندارند و یا به قوانین بانک جهانی از جمله عدم توانایی بانک ها در پرداخت تسهیلات بیش از سرمایه خود بی توجه هستند ، زمینه های فساد مالی و رانت های اقتصادی بوجود می آید.

اینگونه می شود که در سال 75 بنا به آمار از 10 میلیون شاغل بخش خصوصی تنها 200 هزار نفر تحصیلات بالای دیپلم داشتند ! زیرا بخش خصوصی نیز دریافته است که برای حداکثرسازی سود نیازی به حداکثرسازی علم و آگاهی نیست.

به نظر زیاد دور از ذهن نیست که در آینده ای نه چندان دور همچون تیمون آتنی سر به کوه و بیابان بزنیم !

نوشته شده در چهارشنبه 16 آذر1390ساعت توسط سپهر|

هر از چندگاهی ، خبر از گوشه و کنار این فساد بانکی می شنویم از بحث های اقتصادی گرفته تا آسیب شناسی یکی از بزرگترین فسادهای مالی تاریخ ایران.

اتفاقی که بالحتم بسیاری را نا امید کرد ، به خصوص زمانی که بعضی گفتند : " فرد کلاهبردار به علت ایجاد اشتغال برای کثیری از مردم یک کارآفرین است .

" این یاس و نا امیدی و فشار افکار عمومی سبب شد تا نمایندگان مردم ، استیضاح وزیر اقتصاد کشور را لازم بدانند.

او که خود نیز از کارآفرین بودن فرد کلاهبردار حمایت کرده بود و برآن بود که نقش کارآفرینی فرد مذکور بر نقش کلاهبرداریش غلبه می کند زمان استیضاح نزد نمایندگان مردم ، از خوبی های این مرد به زعم ایشان قهرمان صنعتی کشور ، سخن نگفت.

نمایندگان موافق و مخالف استیضاح گفتنی ها را گفتند و سرانجام نوبت به وزیر اقتصاد رسید. او نیز همچون بسیاری از مسئولین از داشتن تابعیت مضاعف خاوری اظهار بی اطلاعی کرد ، گرچه عنوان شده بود تمامی کارکنان بانک از این موضوع آگاه بوده اند و در سال 88 این موضوع در روزنامه ها مطرح شده بود و ایشان هیچ شکی نکردند آن هم برای فردی که هر 3 ماه یکبار به لندن می رود !!

او خود را مسئول دانست اما نگفت این اشتباه به چه علت رخ داده است و از همه مهم تر چه راهکاری را در سر دارد و من متوجه نشدم که چطور این سخنان ، اکثریت نمایندگان مردم را برآن داشت که به او مجددا رای اعتماد دهند.

" اگر عذرخواهی من مردم را آرام می کند ، من عذرخواهی می کنم . "

به راستی اگر ؟! آن هم برای آرام کردن مردم ؟! آیا شما مطمئن هستید در قبال این موضوع  ، خود را مسئول دانسته اید ؟؟

اگر مردم با عذرخواهی شما آرام نشوند ، شما عذرخواهی نمی کنید ؟؟ 

بابت چه چیزی  ؟؟آن هم بابت چه کسی ؟؟ بابت کارهای فردی که به زعم شما قهرمان صنعتی کشور هست ؟؟

آن هم در زمان استیضاح خود ؟؟

پس کجا هستند کسانی که می گفتند ، علوم انسانی " ترجمه خواست غربی ها و چند فرمول " است ؟

کجا هستند کسانی که برخلاف بانک جهانی ، این اجازه را به بانک ها می دهند که بیش از سرمایه خود تسهیلات دهند ؟

که بود که نرخ بهره بانکی را کمتر از نرخ تورم تعیین کرد ؟

در زمان های نه چندان دور ، غربی ها را متهم به ارزش قائل شدن برای مادیات و ثروت می کردند اما حال باید متوجه شده باشند که آنان برای مادیات ارزش قائل نیستند بلکه برای منشا و بوجود آورنده ی آن ، یعنی کار ، ارزش قائلند ! چرا که بیل گیتس ها و استیو جابزها در ایران نبودند !

  نمی دانم چه شد اما این عذرخواهی به دل من ننشست و من را بیش از پیش آشفته تر کرد گرچه می گویند این رای اعتماد مشروط بوده است .

شاید هم دادن رای اعتماد به خاطر درخواست رییس مجلس مبنی بر رشد فرهنگ عذرخواهی در جامعه بوده است .

ای کاش از جهان پهلوان تختی ، چیزی بیش از شکسته شدن گوش هایمان در کشتی می آموختیم. 

نوشته شده در یکشنبه 22 آبان1390ساعت توسط سپهر|

دنیای امروز دارای یکی از پیچیده ترین روابط آدمی می باشد ، اما از نکات مهم آن می توان به حق انتخاب آدمی برای داشتن و یا نداشتن و چگونگی نوع ارتباط خود با انسان های اطرافش اشاره کرد .

یکی از دلایل وجود این حق انتخاب ، تفاوت و تنوع انسان هاست که می توان آدمی را کالای غیر همگنی ( کالاهای غیر همگن به کالاهایی اطلاق می گردد که اگر قیمت آن ها برابر باشد مصرف کننده تمایل به مصرف نوع خاصی از آن کالا را دارد حال به هر دلیلی : اندازه ، وزن ، کیفیت ، طرح ، بسته بندی ،.. و کالای همگن به کالاهایی اطلاق می گردد که در صورت برابر بودن قیمت های آن ها مصرف کننده تمایل به مصرف نوع خاصی ندارد. )  در بازار انحصار چندجانبه ( به ساختاری از بازار اطلاق می گردد که در آن تعداد کمی بنگاه تولید کننده یک محصول همگن یا غیرهمگن و متمایز وجود دارد که مقدار زیادی با هم تعامل و ارتباط متقابل تحقق یافته یا قابل پیش بینی دارند . ) تعبیر کرد اما باید توجه داشت در این بازار ، آدمی هم مصرف کننده و هم تولید کننده می باشد ، زیرا یک فرد به عنوان مصرف کننده تعیین می کند با چه افرادی و چگونه در ارتباط باشد و از طرفی نوع عملکرد آدمی مانند یک تولید کننده تعیین می کند دیگران با او در ارتباط باشند یا نباشند.

بعضا شنیده شده است زورگیرانی در خیابان مردم را به وحشت انداخته اند و یا دخترانی مورد تجاوز قرار گرفته اند و...تمامی این حوادث به نوعی روابط میان انسان هاست اما متاسفانه این افراد هنوز درک نکرده اند که در یک بازار انحصار چندجانبه هم مصرف کننده و هم تولید کننده اند و تنها نقش مصرف کنندگی خود (یک مصرف کننده ) و تولید کنندگی دیگران ( بی شمار تولید کننده ) را ، آن هم در بازار انحصار کامل مصرف ( به وضعیتی از بازار اطلاق می گردد که تنها یک مصرف کننده و تعداد زیادی تولید کننده در بازار وجود داشته باشند . لازم به ذکر است در این مدل کالاها همگن می باشند اما در این بحث به دلیل تنها توجه به نوع رابطه از غیر همگن بودن انسان ها ( کالاها ) چشم پوشی می کنیم ) می بینند، خواسته ای نا معقول در بازار روابط آدمی !

( علل بوجود آمدن بازار انحصار کامل مصرف ، امری مهم می باشد اما به علت دور شدن از موضوع اصلی، از ریشه یابی علل آن صرف نظر می کنیم. )

هیچ یک از این حوادث و یا به نوعی این روابط ، نه تنها باعث افزایش رضایت و خشنودی ما نمی شوند بلکه مطلوبیت ( احساس رضایت و خشنودی است که از مصرف کالاها و خدمات به دست می آوریم. ) ما را نیز کاهش می دهند ، اما چرا هیچ عکس العملی در مقابل روابطی که مطلوبیت بخش کثیری از انسان ها را کاهش می دهد ، نشان نمی دهیم ؟!

عرضه زیاد بازار انحصار کامل مصرف باعث شده است مردم آن توجه لازم را به تغییرات بوجود آمده در بازار انحصار چندجانبه نشان ندهند و به نوعی آستانه تحمل خشونت زیاد شده است و به عبارت دیگر حساسیت و یا کشش ( درصد تغییرات دو متغیر نسبت به هم را گویند.) عکس العمل مردم در مقابل خشونت کاهش یافته است .

که می توان نمونه های بارز آن را در حادثه میدان کاج و اعدام هایی که در انظار عمومی صورت می گیرد شاهد بود .

شهلا جاهد ، دل آرا دارابی و بهنود شجاعی رفتند و ما زندگی می کنیم ، زمانی دیگران می رفتند و آنها زندگی می کردند.

نوشته شده در چهارشنبه 15 دی1389ساعت توسط سپهر|

 

اول آبان 1389 ، سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم محمد صادق جنان صفت ، نظرم را جلب کرد . در ابتدای مطلب نام دو ژاپنی گمنام را دیدم ، گرچه آن دو ژاپنی دو امپراطور اخیر ژاپن بودند !!

در ادامه با عناوینی چون هندا ، میتسوبیشی وکیمونو برخوردم که برایم یادآور کشور ژاپن بودند.

او می خواست بگوید اقتصاد تنها تئوری های خرد و کلان و توسعه و ... نیست بلکه صادرات آداب و رسوم را نیز سبب می شود.همچون کشورهای غربی که با صادرات گسترده خود ، حال در تمامی دنیا گیتار را می شناسند و ار آن استفاده های فراوانی در ساخت موسیقی به عمل می آورند . اما مردم کشور خودمان نی انبونه را نمی شناسند ! و حتی بسیاری از مردم جهان ایرانیان را جزیی از اعراب می دانند.

حال در عناوین اخیر روزنامه ها آنگونه که پیداست جنگ ارزی آمریکا و چین ( دلار و یوآن ) به اوج خود رسیده است جنگی که ناشی از عدم تعیین ارزش دلار در چین توسط بازار و کاهش ارزش یوآن توسط دولت چین می باشد که باعث گران شدن کالاهای وارداتی و ارزان شدن کالاهای صادراتی می شود و این امر خود سبب بهبود صادرات و رونق یافتن کار تولیدکنندگان چینی می شود.

در 3 سال گذشته که پر تلاطم ترین سال های اقتصادی پس از رکود دهه 30 بوده است و پر تلاطم تر از همه در عرصه ارز ، بسیاری از سرمایه گذاران بورس را مجاب شده اند که در بازار ارز سرمایه گذاری کنند.

                                              نوسانات یک سال گذشته دلار

در کشور ما نیز قیمت ارز همچون چین توسط دولت دولت تعیین می شود با این تفاوت که ارزش پول کشور مارا بالا نگه می دارند . این امر سبب فرار سرمایه ، قاچاق و بیکاری و... می شود.

باید به مورد دوم توجه داشت ، قاچاق ، امری که عکس اتفاقی است که در چین روی می دهد که باعث زمین خوردن تولیدکنندگان داخلی و بیکاری می شود و از همه تاسف بار تر مادران و پدرانی را در خیابان فردوسی در صرافی ها شاهد بودیم که همراه فرزندانشان مشغول خرید دلار و آموزش دلالی به فرزندان خود بودند !!

عجیب نیست که ما راجزیی از اعراب بدانند !!

و خداوند آگاه است که چه افرادی این بین سود می برند ....

 

نوشته شده در شنبه 29 آبان1389ساعت توسط سپهر|

معرفی رشته اقتصاد

اقتصاد ، رشته ای که به طور حتم تعداد کثیری از از قبول شدگان این رشته بدون هیچ آشنایی و علاقه ای گام به این عرصه خطیر نهادند. اما اقتصاد چیست ؟

شاید همه ی شما دوستان اولین عناوینی که به همراه نام اقتصاد در ذهنتان پدیدار شود تورم ، پول ، رشد اقتصادی و تولید ناخالص ملی باشد اما این عناوین زیر مجموعه یکی از دروس اقتصادی به نام اقتصاد کلان می باشد و صد البته جزیی از اقتصاد و نه تمام آن. اقتصاد می تواند در سطح وسیعی چون جهان ( تجارت بین الملل ) ، کشور ( اقتصاد کلان ) ، صنعت ( آب ،نساجی،...) و بخش ( کشاورزی،... ) مورد بررسی قرار گیرد.

علت اصلی به وجود آمدن علم اقتصاد را می توان در واژه ای به نام " کمیابی " جویا شد. کمبود منابع و نیازهای بی پایان آدمی و علم اقتصاد دلالت بر آن دارد که عقلایی ترین شیوه های استفاده از منابع محدود در همه سطوح ( از فرد، بنگاه، کشور، جهان ) در علم اقتصاد مورد بررسی قرار می گیرد.

تفاوت های علم اقتصاد با سایر علوم طبیعی :

الف) موضوع مورد مطالعه : در علم اقتصاد موضوع مورد مطالعه رفتار انسان است در حالیکه در علوم طبیعی موضوع مورد مطالعه ماده است.

ب) آزمایشگاه : متخصصین علوم تجربی جهت تبیین پدیده ها و واقعیت ها ، آزمایشگاه کنترل شده در اختیار دارند در حالیکه در علم اقتصاد چنین آزمایشگاهی میسر نیست.

ج) مفروضات : در علوم جهت ساده سازی واقعیت ها ناچار به صرف نظر کردن از برخی جزییات و ایجاد یکسری فرضیات هستیم . ار آنجا که در مطالعه علم اقتصاد با انسان سروکار داریم و انسان رفتارهای تصادفی از خود نشان می دهد لذا جهت ساده سازی واقعیت ها نیاز به مفروضات بسیار زیاد است در حالیکه در علوم طبیعی با مفروضات کمتر می توان به ساده سازی و تبیین واقعیت ها و پدیده ها اقدام کرد.

د) شرایط زمانی و مکانی : علوم طبیعی مستقل از شرایط زمانی و مکانی است به طوریکه یک متغیر بر متغیر دیگر ، صرفنظر از شرایط زمانی و مکانی ، نتیجه یکسانی خواهد داشت در علم اقتصاد چنین شرایطی وجود ندارد به طوری که اگر یک سیاست اقتصادی در یک جامعه منجر به یک پاسخ شود هیچ دلیلی ندارد که همان سیاست در جای دیگر همان نتیجه را بدهد در علم اقتصاد سیاست های اقتصادی با توجه به شرایط زمانی نتایج متفاوت را به دنبال دارد در حالی که در علوم طبیعی این چنین نیست.

به این ترتیب با توجه به مشخصه های علم اقتصاد به نظر می رسد که این علم کمی پیچیده تر از علوم طبیعی است.

با اقتباس از اقتصاد خرد نادر مهرگان انتشارات نور علم و مقاله علی سرزعیم " درباره انتخاب رشته اقتصاد " از سایت رستاک  

نوشته شده در یکشنبه 10 مرداد1389ساعت توسط سپهر|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت